|
انگار هنوز، فانوس گورستانم وقتی یادم میکنی تک تک فانوسهای این دهکده سوسو میزنند اگر مثل درختها ایستادم ریشه هام در دستهای تو محکم هست مشتی از خاک گورستان را هدیه کن به این قلب رنجور من که رگ خشکیده ی وجود من از خون رگهای تو، زنده است کنار من باش و نگذار ستاره ها مثل فانوسهای مرده ها رها شوند + نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388 15:45 توسط ریحانه ی شلوغ |
سلام به همه ی دوستان خوبم . می خواستم بگم که از این بعد هر وقت آپ کردم به کسی خبر نمی دم هر کی دوست داره بیاد سر بزنه همتون رو دوست دارم + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388 19:20 توسط ریحانه ی شلوغ |
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم آبان 1388 16:23 توسط ریحانه ی شلوغ |
قاه قاه خنده ام نمی گذارند هق هق گریه ام را بشنوی + نوشته شده در دوشنبه سیزدهم مهر 1388 20:15 توسط ریحانه ی شلوغ |
روزی ست دختری ست تولدی ست + نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388 13:33 توسط ریحانه ی شلوغ |
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم تیر 1388 22:24 توسط ریحانه ی شلوغ |
اين سماور جوش است ، پس چرا مي گفتي ديگر آن خاموش است؟ باز لبخند بزن قوري قلبت را ، زودتر بند بزن توي آن، مهرباني دم کن بعد بگذار که آرام آرام چاي تو دم بکشد. شعله اش را کم کن. دست هايت ، سيني نقره نور اشک هايم ، استکان هاي بلور کاش استکان هاي مرا ، توي سيني دلت مي چيدي کاشکي اشک مرا ميديدي. خنده هايت قند است. چاي هم آماده ست. چاي با طعم خدا بوي آن پيچيده است، از دلت تا همه جا پاشو مهمان عزيز توي فنجان دلم چايي داغ بريز.
+ نوشته شده در پنجشنبه چهارم تیر 1388 19:51 توسط ریحانه ی شلوغ |
طبق نظر اکثریت علما رای دادن به یک دروغگو: حرامه + نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم خرداد 1388 18:32 توسط ریحانه ی شلوغ |
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم خرداد 1388 0:13 توسط ریحانه ی شلوغ |
... کيه که آخر ديوونگيه واسه چشمات کيه جز من که ميميره واسه لحن خنده هات ... اون منم که عاشقونه شعر چشمات رو ميگفتم هنوزم خيس ميشه چشمام وقتی ياد تو می افتم ... هنوزم ميای تو خوابم تو شبای پر ستاره هنوزم ميگم خدايا کاشکی برگرده دوباره + نوشته شده در یکشنبه سیزدهم اردیبهشت 1388 21:48 توسط ریحانه ی شلوغ |
دختر گل را به مرد داد و گفت:"اين مال شماست." مرد گل را به همسرش تقديم كرد و گفت:"اين گل مال شماست." و زن گل را لاي دفتر خاطراتش گذاشت؛آن شب زن به عشق همسرش مي انديشيد، مرد به دست هاي يخ زده ي دختر و دختر به اينكه چرا مرد بابت گل پولي نداد. + نوشته شده در چهارشنبه پنجم فروردین 1388 15:19 توسط ریحانه ی شلوغ |
روی هر سینه سری گریه کند وقت وداع سرمن وقت وداع گوشه دیوار گریست + نوشته شده در چهارشنبه نهم بهمن 1387 16:41 توسط ریحانه ی شلوغ |
دلم يك ورق پاره ي نازك است دلم را مچاله نكن نگو اين كه يك كاغذ باطله است به سطل زباله حواله نكن دلم دفتري كاهي است ورق هاي آن را نكن زود زود بيا بعضي از صفحه ها را بخوان از اول ببين حرف، حرف تو بود اگر باز از دست من دلخوري بيا اين "ببخشيد" هم مال تو نرو صبر كن، يك كمي صبر كن بيا اصلا اين دل دلم مال تو عرفان نظرآهاري + نوشته شده در جمعه ششم دی 1387 12:0 توسط ریحانه ی شلوغ |
|
| ||||||